پنج شنبه, 30 بهمن 1393

زنان استراباد و آيين هاي چهارشنبه آخر سال

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

به قلم مرحوم سیدابوالقاسم امیرلطیفی

مراسم چهارشنبه سوري در شهر استراباد (گرگان فعلي) به سه صورت، به اين شرح، اجرا مي شد:

1- در غروب آفتاب روز سه شنبه آخر سال دختران و پسران كم سن و سال هر محل، تل هايي از كاه كه تعداد آن هفت پشته بود در كوچه هاي وسيع يا محوطه هاي قبرستان ها ريخته و در آغاز تاريكي و وقت اذان مغرب آنها را روشن مي كردند، چون مردان و جوانان بالغ در اين موقع شب در مساجد اقامه نماز مي نمودند، و محلات و كوچه ها از تردد مردان و جوانان خلوت و خالي بود و نامحرمي وجود نداشت؛ زنان جوان و نو عروسان با البسه رنگارنگ و زيور آلات خود ملبس و مزين شده و آزادانه شركت مي كردند، دختران با شلوار[هايي] كه در حال حاضر[(سال 1350)] در روستا معمول است، و شلوار نظامي و نو عروسان چادر به كمر بسته، بزرگ و كوچك با خنده و شادي و هلهله، از آتش مي پريدند

جمله اي كه در حين [اين] عمل به زبان آورده مي شد «سرخي تو از من، زردي من از تو/ سردي من از تو، گرمي تو از من» بود كه با قشرق و اختلاط دسته جمعي گفته مي شد. هر زن جوان به خصوص تازه عروس يا آبستن يا نامزد شده يا دم بخت كه به جمع زنان اضافه مي شد، كف زنان پيش بازش مي رفتند و متلك و شوخي هاي باب حال (كه علائم قراردادي آن بين خودشان بود) نثارش مي كردند و براي پريدن از آتش ميدان را به او مي دادند در اين موقع دو بيتي هاي معمول با آهنگ ضربي و دسته جمعي با كف زدن همگاني و پايكوبي اجرا ميشد و يك نفر از بانوان ورزيده ميدان داري مي كرد. زنان مسن هم به اقتضاي مساعد بودن هوا، در خانه را آب و جاروب مي كردند و نمك كوزه سال قديم را شكسته و سپس حصير پهن مي كردند و مي نشستند و به اختلاط مي پرداختند و اگر بيمار بستري داشتند آنها را روي اين فرش ها مي خوابانيدند تا حاضرين و غايبين در حق آنها دعا كنند و چون اين لحظه موقع استجاب دعاست دختران دم بخت و زنان نازا و ساير ملتمسين دعا ]و[ آرزوهاي خود را به ياد مي آوردند و پيرزنان در حال دعا مشت به  سينه مي كوبيدند و در حق ظالمان و دشمنان و بد خواهان نفرين مي كردند و براي شفاي بيماران دعا مي نمودند و «آمين رب العالمين» مي گفتند و براي مردگان خود طلب مغفرت كرده و بخصوص ناكامان و جوان مرگ ها را با حسرت و اندوه ياد مي كردند و خاطرات گذشته آنان را بر زبان مي راندند و هر وقت شعله هاي آتش رو به زوال مي رفت، اطفال با ريختن كاه اشتعال آن را تجديد مي كردند.اگر لوطيان دوره گرد و زنان دايره زن، به يكي از اين مجامع نزديك مي شد جشن و سرور و شادماني و رقص صورت جديدي به خود مي گرفت و مقارن برگشت مردان و جوانان از مسجد و فارغ شدن آنها از نماز شب، مراسم را تعطيل مي كردند و حاضرين پس از خاكستر شدن آتش ها به خانه هاي خود مي رفتند.
2- قسمت دوم مربوط به مراسم فال گوش است كه به آن قاشق زني هم مي گويند. همين قدر كه پاسي از شب مي گذشت، مقارن حوالي 3 ساعت از شب گذشته دسته هاي دو الي سه نفري از بانوان جوان كه نيت و آرزويي داشتند، به قصد سر به سر گزاردن و اذيت و شوخي با دوستان و خويشان به در خانه ها مي رفتند (مقارن آن زمان كوچه هاي تمام شهر در تمام مدت شب در تاريكي بود و هر عابر در صورت احتياج فانوس با خود حمل مي كرد) و با زدن قاشق هاي چوبي به هم يا به در خانه،گوش به صداي اهل خانه مي دادند و با شنيدن گفتگوي آنان نيت خود را تعبير مي كردند. مثلاً زني كه شوهرش از جنگ بر نگشته بود اگر مي شنيد كه مرد خانه به زنش مي گويد آن سال كه من از سفر مشهد آمدم ... تعبير به نيكي و مراجعت مي كرده.
افراد خانه هايي كه مؤدب به آداب بودند در اين شب سعي مي كردند سخنان و عبارات يأس آور، نفرين، دشنام  و ناسزا بر لب نياورند و از جنگها و غارتها و رويدادهاي بد سخني نگويند و برعكس از سفرهاي خوب و عروسي ها و ختنه سوراني ها و مجالس عيش و سرور ياد كنند و اگر صداي قاشق زني به گوش مي رسيد در حق آنها دعا مي كردند و مي گفتند خداوند مرادتان را بدهد، خداوند حاجت همه مسلمين را بدهد، و با صداي بلند به تناسب مسافت دوري و نزديكي آنها به در خانه بر زبان مي آوردند كه زنان دم در صداي آنها را به خوبي بشنوند و خوشحال و مسرور بروند.
كلمه تخته مقصود همان تخت است و مترادف با تابوت مي آيد. اگر در خانواده ها زنان عصباني و بد خلق و كينه توز و مصيبت ديده و رنج كشيده و مأيوس وجود است و در چنين ساعت آتش غضب آنها تيز شده
و به بد گويي مي پرداخت، مقارن همين زمان فال گوش به در خانه حضور داشت و از شنيدن اين قبيل جملات مثل «الهي روي تخته بيفتي» يا «كافور بدهند» نظاير آن كه تعبير آن چنين است: «بميري» و «تو را در تخت مرده شوي خانه در حال تغسيل ببينم» چنانچه در بين اهل خانه اين جملات رد و بدل شود اشاره بروز مرگ و مير در سال است و تفأل آن بد خواهد بود. در خانواده هايي كه با نذر و نياز صاحب پسر يا دختر شده اند، نذر مي كردند آنها را [به نام]  غلام يا كنيزكي از معصومين بنامند.
اگر عروسي قبل از رفتن به خانه شوهر يا دختري در حال نامزدي با شوهر آتي خود قرار و جناق و شرط بندي يا عهدي داشته و شيطنتش گل كرده باشد با دوالي سه نفر از رازداران و همسالان خود بدون اطلاع پدر و مادر، پنهاني و با استفاده از تاريكي شب و بسيار خفيه و محرمانه به در خانه داماد مي رفتند و قاشق زني مي كردند و نام يكي از ائمه را بر زبان مي آوردند صاحبخانه متوجه مي شد كه برنج و غذاي گرم بايد به آنها بدهد در چنين مواقع، طبق عادت، جوانان براي گشودن در، مي رفتند (در شرايط عادي و اوقات ديگر؛ به علت ناامني موجود در آن زمان،  بزرگترها براي باز كردن در مي رفتند) چنانچه داماد به در خانه مي آمد عروس از زير چادر و بيچه (نقاب) و يا روبنده ظرف برنج را از او مي گرفته و خوراك را در ظرف خود خالي مي كند و ظرف خالي را به داماد مي دهد و جمله «مرا ياد و تو را فراموش» را بر زبان مي آورد و شرط را از شوهر يا نامزد خود ميبرد و يا با اين شوخي موجبات معرفي خود را به جوان دلخواه خود فراهم مي سازد و سر و سري پيدا مي كند .
در اين اواخر (دهه1340) مرداني كه عزب (مجرد) بوده و تنها زندگي مي كردند و غالباً مأمورين دولتي، يا از درجه داران قشون سابق بودند با همكاري دوستان خود و با استفاده از چادر سياه به در خانه رفقاي خود مي رفتند و با قاشق زني و دق الباب، صاحبان خانه به در كوچه مي آمدند و ضمن گرفتن پول يا برنج با صداي زير زنانه اداي مهر و محبت مي كردند و با شوخيهاي مؤدبانه نظر آنان را به خود جلب مي كردند و اين صحنه، فردا مثل توپ در ادارات دولتي و بين جوانان صدا مي كرد و دهان به دهان مي گشت. اين جريان حداكثر تا سه ساعت از شب رفته به طول مي انجاميد و مقارن شب تعطيل مي گرديد.
3- اجراي مراسم در دباغ خانه ها: بعد از ظهرروز چهارشنبه آخر سال، بانوان خانواده ها دست اطفال خرد سال را گرفته و كوچه به كوچه و محله به محله در دباغ خانه ها حاضر مي شدند و دختران دم بخت و زنان نازا و بانواني كه به آرزوي خود نرسيده اند از حوض دباغ خانه مي پريدند .
حوضهاي دباغ خانه ها كم عرض و طويل و گود بود و آن را با آب آهك اشباع شده پر مي كردند و پوست گاو و گوسفند و گوساله را در آن مي خوابانيدند و پس از مدتي بيرون آورده و روي تخته محدب گذارده و با چوبي بروي آن مي كشيدند، موها از پوست جدا مي شد و اينكار را اينقدر ادامه مي دادند تا آثاري از مو در پوست باقي نماند سپس آن را براي دباغي آماده مي كردند زناني كه در دباغ خانه براي نيت كردن و پريدن از حوض حاضر مي شدند از استشمام تعفن و گند پوست ها و هجوم مگسان اكراه و ابا نداشته حتي به ناراحتي اطفال خردسال هم توجهي نمي آوردند و در اين مراسم پر از نشاط و هلهله كه بيش از دو ساعت ادامه داشت شركت مي كردند و حتي بعضي از خانواده ها با همراه آوردن سماور و تنقلات و ميوه، عصرانه صرف مي نمودند و اين مراسم گيراگير غروب آفتاب پايان مي يافت.
غذاي روز چهارشنبه آخر سال هم معمولاً آش گزنه با رب بود.

پايان

خواندن 4235 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 12 اسفند 1393
محمود اخوان مهدوی

پژوهشگر تاریخ استرآباد

وبگاه: www.varraq.ir

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Presets
Main Style
Patterns
Accent Color
Apply

ورود اعضا