پنج شنبه, 30 بهمن 1393

مریم زندی: زندگی ام در آتلیه و سفر می گذرد

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
مریم زندی مریم زندی

وقتی از تهران به زادگاهش گرگان آمد، با دو شاخه گل به دیدنش رفتم و در فضایی صمیمانه با او مصاحبه کردم. «مریم زندی» یکی از عکاسان موفق گرگانی است که ورودش به دنیای عکاسی کمی با اتفاق همراه بود. وقتی وی عضو انجمن حمایت از حیوانات بود، مأمور شد تا از فردی به نام «علی سگ باز» که در گرگان، سگ ها را جمع آوری می کرد، عکس بگیرد که عکس های او در مسابقات سالانه وزارت فرهنگ و ارشاد برنده جایزه اول شد و 25 سکه طلا گرفت. پس از آن، وی به عنوان عکاس وارد تلویزیون شد. وقتی مجله تماشا(سروش) منتشر شد، به عنوان عکاس در آن جا مشغول بود. از مریم زندی کتاب های عکاسی متعددی به چاپ رسیده که معروف ترین آنها کتاب «چهره ها»ست که هر کتاب شامل پرتره موسیقی دانان، نقاشان، ادیبان، هنرمندان سینما و تلویزیون و معماران ایرانی است. وی هم اکنون قصد دارد یک مجموعه از عکس های انقلاب را منتشر کند.


صدیقه بهرامی

خانم زندی شما یکی از عکاسان موفق هستید. شما متولد گرگان هستید و افتخار می کنم زنی از شهر من تا این اندازه موفق است. چه طور وارد دنیای عکاسی شدید؟
در هر کاری، کمی اتفاق و حادثه موثر است. ورود من به عکاسی یک مقدار اتفاقی بود.راستش را بخواهید من زمان دانشجویی عضو  انجمن حمایت از حیوانات بودم. به من گفتند از فردی به نام علی سگ باز  در گرگان که سگ ها را جمع می کند و به آن ها غذا می دهد؛ گزارشی تهیه کنم. من هم به اتفاق خواهر کوچکترم رفتم و او را در یکی از رودخانه های اطراف گرگان  پیدا کردیم، چند عکس گرفتم و سوالاتی از او پرسیدم. آن موقع وزارت فرهنگ و هنر مسابقه های سالانه ای داشت که همه ی عکاسان شرکت می کردند.من هم یکی از عکس های جلوی در خانه و چند عکس دیگر علی سگ باز را به آن مسابقه فرستادم.
این موضوع مربوط به چه سالی است؟
49-48 که عکس برنده جایزه اول شد و 25 سکه طلا گرفت. خیلی از عکاس ها شرکت کرده بودند که البته آن زمان در حد آماتور بودند و در حال حاضر حرفه ای هستند. در آن موقع من دنبال کار هم می گشتم. آن موقع تلویزیون مسابقه هایی در زمینه عکس داشت که شرکت می کردم و دو دفعه برنده شدم ولی بعدها به عنوان عکاس  وارد تلویزیون شدم.
عکاس خبری بودید؟
نه، بیشتر کارم عکس گرفتن از برنامه های در حال ساخت تلویزیون بود که در استودیوها ساخته می شد و بعدها به انتشارات سروش رفتم
خانم زندی شما اوایل انقلاب با کارت تلویزیون در تظاهرات هم شرکت می کردید و عکس می گرفتید. حالا تصمیم گرفتید در یک مجموعه عکس های انقلاب را منتشر کنید. 27 سال از آن زمان می گذرد فکر نمی کنید کمی برای چاپ این مجموعه دیر باشد؟
(با خنده) شما یکباره از چگونه عکاس شدید به آخرین خبر روز رسیدید. بله من آن زمان عکاس خبری در تلویزیون نبودم. وقتی مجله «تماشا» منتشر شد در روابط عمومی و عکس مشغول به کار  شدم و این فعالیت حتی تا زمانی که مجله نامش را به سروش تغییر داد؛ ادامه داشت.
وقتی هم انقلاب شد برای خودم عکس می گرفتم چون تلویزیون در اعتصاب بود. آن زمان تعدادی از عکس های انقلاب من در مجله سروش چاپ شد ولی مقدار زیادی هم چاپ نشده باقی ماند که قرار بود آقای ابراهیمی برای کتابش استفاده کند.
کار کرد؟
نه. آن کتاب چاپ نشد و عکس هایم باقی ماند. من هم ترجیح دادم عکس ها را چاپ نکنم تا الان که نزدیک 30 سال از آن زمان گذشته است.
فکر نمی کنید عکس ها تاثیر زمانی و مکانی خود را از دست داده باشند؟
شاید، ولی از نظر استناد مهم هستند. البته دوست دارم عکس با نگاه عکاسانه باشد نه عکس خبری صدف، ولی عملاً دیدم نمی شود. عکس ها  به تاریخی مستند می شوند که مهم است و برای رعایت آن روال باید عکس های بیشتری منتشر شود.
عکس گرفتن از تظاهرات سخت نبود؟
سختی منوط به این است که انسان چه قدر شیفته  کارش است. من از یک سو عکاسی را دوست داشتم و از سوی دیگر فکر می کردم مقطع مهمی است و باید عکس بگیرم. در تظاهرات عاشورا و تاسوعا همه می گفتند سرباز ها حمله می کنند، می زنند و می کشند. آن موقع شوهرم سرباز بود و از ترس اینکه مبادا او را برای تیر اندازی به مردم ببرند اصلا  از خانه به پادگان نرفت. دخترم هم یک سال و نیم داشت. او را بغل کردم و با کیف عکاسی به میدان 24 اسفند رفتم که شلوغ بود.
با بچه؟ نترسیدید؟
آن موقع اصلاً نمی ترسیدم اما بعد که نگاه می کنم می گویم من معمولاً از کارهایی که انجام می دهم بعداً می ترسم.
واقعاً بردن بچه سخت نبود؟
سخت بود. همان جا بچه ام را بغل یک خانم  دادم و خودم بالای استند اتوبوس رفتم. آن خانم هم از پایین مدام می گفت «خانم بیا پایین، بچه ات را بگیر» من هم می گفتم الان می آیم، 5 دقیقه دیگر...
حالا واقعاً بعد از  5 دقیقه پایین آمدید؟
(با خنده) نه. 4- 3 ساعت  بغل خانم بود.
خانم زندی فاصله عکاسی آماتوری تا حرفه ای تان چه قدر بود؟
من در واقع عکاس آماتور نبودم که عکاس حرفه ای شدم. برای اینکه از همان ابتدا عکس هایم برنده می شدند و زمانی که به تلویزیون رفتم و لیسانسم را گرفتم گفتم می خواهم عکاس شوم. یعنی هنگامی که به عنوان عکاس در تلویزیون استخدام شدم از عکاسی چیزی نمی دانستم. همان موقع شروع کردم به یاد گرفتن برخی کارها و تجربه کردن.
می خواهم کمی از کتاب هایتان صحبت کنم. کتاب های مربوط به چهره ها. چرا تصمیم گرفتید روی پرتره (چهره) کار کنید؟
یکی به شرایط زمانی بعد از انقلاب بر می گردد. آن زمان کار در بیرون برای زن ها سخت شده بود و شرایط اجتماعی به گونه ای بود که به آسانی نمی شد عکاسی کرد باید به جایی وابسته می بودیم و هر جایی اجازه نمی دادند عکاسی نمی کنیم. من هم وقتی سال 62 از تلویزیون بیرون آمدم به جایی وابستگی نداشتم ضمن اینکه شرایط کار برای زن سخت بود و امکان سفر و ... برای من وجود نداشت. در نتیجه فکر کردم کار در فضای بسته و خصوصی را انتخاب کنم. همچنین تصمیم داشتم عکس هایی از افراد شناخته شده ایرانی داشته باشیم که با آن چیزی که موجود است فرق داشته باشد. بعد از اینکه کار کردم تصمیم گرفتم آن را به صورت یک مجموعه چاپ کنم که به دلیل تازه بودن با مشکلات زیادی مواجه شد.
چه مشکلاتی؟
مشکلات زیادی داشتم. ماجرایش را زنده یاد کریم امامی در مجله کلک مفصل نوشته است. سال 72 کتاب منتشر شد و به زودی تمام شد ولی اجازه چاپ مجدد نگرفت در سال 77 تغییراتی شد و آقای مهاجرانی وزیر ارشاد شد. سال 77 اجازه چاپ دوم کتاب را گرفتم. کتاب موفقی بود و من کتاب بعدی چهره ها را با عنوان نقاشان معاصر شروع کردم که آسان تر بود و مشکلات قبلی را نداشت.
از چه نظر؟
 ارتباط با افراد آسان بود، در ارشاد هم مشکلی نداشتم بسیاری از افراد تمایل داشتند عکس شان در این مجموعه باشد. سال 73 کتاب نقاشان در آمد. بعد کتاب چهره های 3 مربوط به سینما و تئاتر را کار کردم که 3 سال طول کشید و 76 منتشر شد. بعد از آن کتاب چهره های 4 دوم چهره های ادبیات بود که سال 83 منتشر شد. قصد دارید کتاب چهره های 5 را منتشر کنید؟
بله. آخرین چهره هایی که مدتی است در دست دارم چهره های هنرمندان موسیقی است که نزدیک به سه سال است شروع کردم اما در حال حاضر به دلیل مشغله های کاری متوقف شده. البته یک کتاب پرتره هم از معماران ایران منتشر شده است. درسال 86 که پرتره معلمان کار من است و ناشر کتاب نشر نظر و انجمن مفاخر معماری ایران است.
در کتاب چهره هایتان، افرادی از گرگان هم هستند؟ مثل آقای لطفی؟
آقای لطفی باید در کتاب چهره های موسیقی باشد. آقای شکیبا در مجموعه نقاشان هستند و مهندس شایان در کتاب معمارها.
شما کتاب دیگری هم به نام ترکمن و صحرا منتشر کردید. لطفا در مورد این کتاب هم صحبت کنید.
ترکمن و صحرا اولین مجموعه ای بود که پس از بیرون آمدن از تلویزیون چاپ کردم. بعد از 12 سال کار در تلویزیون 70 هزار تومان به من دادند. من هم  تصمیم گرفتم آن را صرف چاپ کتاب کنم. من آن زمان تجربه چاپ کتاب نداشتم به همین دلیل چاپ ترکمن و صحرا خوب نشد. بیشتر عکس هایش برای تز دانشکده ام بود که به زندگی ترکمنان ایرانی اختصاص داشت چند عکس هم مربوط به سریال آتش بدون دود بود ولی متاسفانه اوایل انقلاب و آن زمان که مدیر عکاسی ایران پژوه بودم تمام فیلم ها در دفتر آن جا بود. نمی دانم چه اتفاقی افتاد بیشتر نگاتیوهای آن کتاب گم شد.
تصمیم ندارید کتابی را به گرگان و یا استان گلستان اختصاص دهید؟
امیدوارم. سال آینده یک کتابم به نام «ایران خاک محبوب من» چاپ می شود. البته سال گذشته کتاب « ایران گل محبوب من» چاپ شد که عکس گل هاست ولی در کتاب ایران خاک محبوب من عکاسی از ایران است که عکس هایی از گرگان و شمال هم در این کتاب وجود دارد ولی بالاخص به این فکر هستم که از گرگان به عنوان ادای دین به شهرم عکاسی کنم. البته عکس هایی هم گرفته ام و در حال جمع آوری هستم ولی هنوز روی این موضوع منسجم نشده  ام اما بارها عکاسی کرده ام.
راستی عکاسان همیشه از کپی رایت گلایه هایی دارند و حتی شما در مصاحبه های قبلی تان در نشریات از این موضوع گلایه مند بودید. هنوز درگیر چنین موضوعی هستید؟
بله اگر پیش بیاید. آن زمان که شروع به کار کردم به تنهایی می جنگیدم. علاوه بر آن مجموعه هایی داشتم که هر مجله و روزنامه ای می توانست هر عکسی را که لازم دارد بردارد و چاپ کند. جنگ و جدال های من باعث شد حداقل با عکس های من این کار را نکنند و یا اینکه اگر بفهمم از آن ها به اتحادیه ناشران شکایت می کنم و پول عکسم را می گیرم. البته الان عکاسان دیگر هم پیگیر این مسئله هستند و در صورت دیدن تخلف در این زمینه شکایت می کنند. این مسئله در حال حاضر کمتر شده ولی هنوز هم وجود دارد.
راستی بیشتر وقت شما در آتلیه می گذرد؟
بله در آتلیه  و سفر
خانواده با شرایط شما مشکلی ندارند؟
البته این بحث مفصلی است. من همیشه گفتم عکاسی کار خاص تری نسبت به سایر کارهایی است که زنان انجام می دهند. دوستی می گفت اصلاً عکاسی و خبرنگاری جزو کارهای خطرناک و خاصی قرار دارد که کلاً با خانواده در تعارض است به خصوص برای زن ها.
چرا؟
 چون هم ذهن انسان در عکاسی درگیر است و هم فیزیک او. عکاس باید در ارتباط باشد، سفر کند... که این برای یک زن مشکل است. البته به اجبار در این 30 سالی که فعالیت می کردم زمان هایی پیش آمد که کمتر توانستم کار کنم ولی آن زمان هم از این مسئله عصبی بودم که چرا نمی توانم مثل یک مرد فعالیت کنم. چه زمانی که بچه ام کوچک بود و چه زمانی که می دیدم نمی توانم مثل همکار مرد به سفر بروم. خیلی بر سر این مسائل جنگیدم و تلاش کردم هم فراغت پیدا کنم و هم امکاناتی داشته باشم که بتوانم کارهایی که دوست دارم را انجام دهم. به طور مسلم چنین شرایطی کمی در زندگی خانوادگی مشکلاتی ایجاد می کند ضمن اینکه من یک مادر وسواسی بودم و دوست داشتم آن طور که می خواهم به بچه هایم برسم. در نتیجه به خاطر این مسائل می جنگیدم. به طور مثال شب ها تا ساعت 2 ظرف می شستم، کارها را آماده می کردم تا بتوانم ساعت 8 صبح دنبال کارم بروم. در حال حاضر اگر می بینیم عکاس زن فعال نداریم به همین دلیل است که زنان اغلب مجبورند بین کار و خانواده، یکی را انتخاب کنند. بیشتر زنان به دلیل مسائل عاطفی و... خانواده را انتخاب می کنند و برخی کار البته بعضی ها هم سعی می کنند هر دو زمینه را با هم پیش ببرند که در حقیقت کار سختی است و ممکن است در هیچ کدام موفق نباشند.
شما از کدام دسته بودید؟
من از آن دسته بودم که سعی می کردم هر دو را کنار هم راه ببرم که سخت بود و شاید اگر در کارم موفقیت پیدا کردم در قسمت خانواده نارسایی هایی وجود داشته ... سعی کردم موفق باشم ولی معتقدم انسان  در مقابل به دست آوردن هر چیز، چیزی را از  دست می دهد بنابراین اگر چیزهایی به دست آوردم ممکن است در خانواده چیزهایی را از دست داده باشم ولی در مجموع راضی هستم. چون همیشه کارم برایم بسیار مهم بوده است.
خانم زندی شما کنار عکاسی شعر هم می گویید درست است؟
درست است.
من وقتی شعر های شما را می خواندم حس عجیبی داشتم. هنگامی که می گفتید کم کم به عکس ها که نگاه می کنم دیگر همه مرده اند و یا کودکان پیر شده اند...
ببینید من به این ها شعر گونه می گویم که لحظه هایی از خود من هستند من شاعر حرفه ای نیستم. این هم مربوط به همین لحظه هاست البته شعرهای دیگری هم دارم. که در 21 سالگی وقتی در گرگان بودم گفته ام. شاید مجموعه شعرهایم به زودی چاپ شود.
سوال های آخرم را می پرسم. دوست دارید با چه کسی عکس یادگاری نگیرید؟
سوال خیلی سختی است. نمی دانم چه بگویم حداقل بپرسید دوست دارید با چه کسی عکس یادگاری بگیرید.
خوب با چه کسی مایلید عکس یادگاری بگیرید؟
(با خنده) آن را هم نمی دانم.
از عکس گرفتن چه کسانی سیر نمی شوید؟
حیوانات
راستی کار تازه چه دارید؟
کتابی دارم با نام آبی با خط قرمز که قبل از کتاب های انقلاب منتشر می شود.
آبی با خط قرمز؟! می شود بیشتر توضیح دهید
مجموعه عکسی است که در آن بیشتر به فرم و رنگ پرداخته ام و سعی کرده ام به چیزهایی عادی اطرافم نگاهی آبستره و انتزاعی تر داشته باشم و به گفته آندره ژید عمل کنم که می گویم شگفتی باید در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری.
من هم متشکرم. من کم مصاحبه می  کنم. به خصوص در چند سال گذشته با هیچ نشریه ای در تهران مصاحبه نکرده ام. البته امسال به خاطر نمایشگاه هم و چاپ کتاب هایم مصاحبه ای داشتم. ولی گرگان را بسیار دوست دارم. گرگان شهر سبز مرطوب محبوب کودکی هایم است و هر موضوع در ارتباط با گرگان برای من جذاب است و خوشحالم که نشریه ای که مربوط به زادگاهم است، مصاحبه کرده ام.

خواندن 1452 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 12 اسفند 1393
سیدمحسن میرحسینی

نویسنده آزمایشی بخش اخبار
طراح و برنامه نویس وب سایت

مدیر فنی سایت گرگاندخت

وبگاه: www.webutility.ir

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

Presets
Main Style
Patterns
Accent Color
Apply

ورود اعضا